واژه گبه (قسمت 2)

وجود یک فرش گبه مانند در یک مینیاتور ایرانی مربوط به سال 835 ه نیز ممکن است بی ارتباط با موضوع سخن ما نباشد.در قسمت میانی این مینیاتور مکتبی به تصویر در آمده که در آن معلمی بر روی فرش شطرنجی_ شبیه برخی از گبه های امروزی_ نشسته است.

این فرش مسندی است که خود بر روی فرش بزرگتری گستره است. لازم به یادآوری است که مسند فرشی شاهانه است که معمولا جهت شاهان و یا مهمانان عالیقدر می گسترده اند. از انجا که صوفیه و شیوخ نیز مقامی والا داشته اند، چنین رسمی در مورد آنان نیز اعمال  می شده است.
علاوه بر عثمانی در کشمیر هم واژه گبه، واژه شناخته شده است و به نوعی فرش که هیچ ارتباطی باغ گبه ایران ندارد به نوعی تک دوزی سوزندوزی شده، اطلاق می شود.فرهنگ نویسان معاصر اکثرا کلمه گبه را به نوشته درآورده اند، اما به ماخذ خود و اینکه این واژه را از کجا برداشته اند، اشاره نکرده اند. دهخدا گبه را فرشی با پودهای بلند ذکر کرده که تعریفی بجاست. برخی از فرهنگ نویسان گبه را فرشی کلفت شمرده اند و آن را با خرسک یکی دانسته اند. برخی نیز کلمه خرسک را به عنوان شاخه ای از گبه های بختیاری رواج داده اند. امری که می بایست بر آن خط بطلان کشید. زیرا خرسک گبه نیست. ایرانیان به فرش کلفت و بد نقشه و ارازن خرسک می گویند. این گونه فرش ها در همه جا تولید می شود و هیچگونه ساختاری ندارد. در میان فرهنگ نویسان تنها معین است که خرسک را باز شناخته و آنرا ((فرش بد نقشه)) خوانده است .
فرش شناسان معاصر هم تلاش هایی در جهت تعریف گبه کرده اند. و برای پیدا کردن ریشه این واژه، راه های دور و درازی را پیموده اند. گاه آنرا به زبان عربی متصل کرده و همپای کلمه "قبیح" شمرده و زمانی هم از آن فراتر رفته و به واژه ((گایر))  (از کتاب اوستا) وصل کرده اند. و با معنی کردن قبیح به معنای معمولی و زشت و گایر به معنای حفاظ به نتایجی هم دست یافته اند.
هنوز هم بهترین تعریف برای واژه گبه همان تعریفی است که دهخدا کرده و آنرا فرشی با پوده بلند (پرزبلند) خوانده... البته بر این تعریف می باید، صفت های دیگری هم افزود. از جمله این صفت ها ساده گرایی و تقلیل، نقش هندسه و اعداد ویژگی های رنگ بندی است که در مقالات بعدی به آنها اشاره می کنیم.

منبع : کتاب گبه هنر زیرپا

واژه گبه (قسمت 1)


واژه گبه (1)

گبه، نمايش عشق انسان به طبيعت

کلمه گبه که امروز در همه جا شناخته شده و جهانی گردیده، تا همین اواخر واژه ای ناشناخته بود و به ادبیات مربوط به فرش راه نیافته بود. در اواخر دهه شصت م این واژه برای اول بار به ادبیات معاصر فرش راه یافت و در سال 1353 در کاتالوگ قالیچه های شیری فارس، از آن یاد شد. نه سال پیش از آن، در سال 1362 اولین مقاله (دو مقاله همزمان) درباره گبه در مجله هالی درج گردید. و در سال 1368 اولین کتاب درباره گبه منتشر شد. از ان پس این روال سرعت فزاینده ای پیدا کرد و سال و ماهی نبود که مقاله یا کتاب و یا کاتالوگی درباره گبه منتشر نشود. روالی که هنوز هم ادامه دارد.

در گذشته های دورتر هم واژه گبه کاربرد بوده، اما کاربری آن تداوم و استمرار نداشته است. برای اول بار این کلمه در فرمانی که شاه طهماسب برای پذیرایی از همایون شاه، پادشاه مغولی هند صادر کرده به نوشته در آمد و آن ، در سال 947 ه ق بود. از این سال تا اوایل قرن حاضر ( قرن بیستم) دیگر از کلمه گبه نشانی در جایی نیست. حتی در برهان قاطع که فرهنگ فارسی نسبتا جامعی از قرن یازدهم هجری است، ذکری از گبه نیست. در خارج از مرزهای ایران و در برخی از کشورهای همجوار هم این واژه و یا مشابه ان شناخته شده بوده، از جمله در عثمانی به نوعی زیر انداز گبه kebe گفته می شد. می شود تصور کرد که واژه کبه تحرفی از همان گبه بوده و تغییر حرف گ به ک، سببش عدم تلفظ این حرف نزد ترکان آن دیار است. چنانچه آن مردم گلیم را هم که یک کلمه فارسی است، کلیم تلفظ می کنند. با وجود این، انچه را که عثمانیان کبه می گفتند، با آنچه در ایران به گبه شناخته می شود، فرق زیادی دارد. به این معنا که کبه در عثمانی به نوعی فرش نمدی که به ان پرز وصل می شده، اطلاق می گردیده. حاصل کار این فرش ها اگر چه در ظاهر شبیه گبه و یا فلیکی بوده ، اما در فرش های اخیر الذکر پرز بر تاز گره نمی خورده و عمل بافت انجام نمی گرفته بلکه بر ورق نمد متصل می شده است. این واژه در زمان سلطان سلیمان (974_926 ه_ق ) سلطان قدرتمند عثمانی کاربرد داشته است. هم عصری سلیمان و شاه طهماسب که در بالا در مورد فرمان وی و اشاره اش به گبه سخن رفت، نمی تواند بی ارتباط باشد.

منبع : کتاب گبه هنر زیرپا