مصاحبه : آرزو پایدارفرد با استاد ابراهیم میرزایی - کارگاه رنگ و نقطه فرش دستباف

| |||||||

| |||||||
شايد برای کلمه عيب درعرصه فرش نتوان مصداق واحدی تعريف نمود ؛ چرا که برای اين کلمه با توجه به عوامل گوناگونی از قبيل زمان ؛ مکان ؛انواع فرش ؛ ذهنيت افراد وغيره ؛ تعابير و مصاديق مختلفی را می توان يافت که هر کدام به نوبه خود ؛ از منظر علمی و عرفی قابل تامل و بررسی است.و به عبارت ديگر دايره مبحث عيب در عرصه فرش بسيار وسيع و گسترده تراز آنيست که يکنفر آنهم در نوشتاری مختصر از عهده بررسی همه جانبه و کارشناسانه آن برآيد ؛ آنگونه که تاکنون چنين بوده .
لذا با اذعان به بضاعت اندک علمی و تجربی خويش؛ با اميد به سعه صدر و اغماض پيش کسوتان و چشم انتظار تذکر و همراهی دوستان ؛ ماحصل چندين سال تحقيق علمی و تجربه عملی را در اين باب به طور مجمل و گذرا در قالب نوشتار ذيل عرضه می دارم .
البته بديهی است شرح وبسط کا مل تمامی عوامل دخيل درعيب فرش و ورود در تمامی نکات جزئی اين مطلب با توجه به گستردگی جغرافيائی و مقاطع مختلف زمانی و عوامل گوناگون محيطی ؛ از قصد و حوصله اين نوشتار خارج و البته چندان لازم هم بنظر نمی رسد ؛ لذا ذيلا به نکات مهم و عمومی مبحث عيب در عرصه فرش بسنده نموده ؛ که اميد است مبداء اثر و منشاء ثمری باشد .
تحقيق و نگارش از: سعيد رونقيان تبريزی
روز گذشته در جمعی بودم که به خاطر تازه وارد بودنم به آن جمع لازم بود خودم را معرفی مختصری کنم. طبق معمول از خودم و خانواده و کارهایی که انجام داده بودم و قرار بود انجام بدم و تحصیلات و ... گفتم. میان صحبتم یکی از مستمعین پرسید ببخشید رشته شما چی بود؟ گفتم فرش. صحبت ادامه پیدا کرد و تا یه جورایی معرفی بنده برای حاضران به اتمام رسید.
فرد دیگری در جمع دوباره پرسید ببخشید گفتید رشتتون چیه؟ من که فکر کردم شاید گنگ گفته ام دوباره گفتم خدمتتون که عرض کردم طراحی فرش. با حالتی که گویا متوجه نشده باشد دوباره گفت یعنی چی؟ طرح فرش می کشید؟ برای فرش ماشینی کار می کنید؟ من گفتم نه فرش دستباف. برای فرش دستباف طراحی می کنیم. ادامه دادم ما در دانشگاه با اصول و مبانی طرح و نقش و رنگ فرش دستباف به صورت تخصصی آشنا می شویم و سایر دروس مرتبط با فرش دستباف را به صورت پایه یاد میگیریم.
بنده خدا فردی که سوال را پرسیده بود چهره اش طوری شده که گویا بهش گفته ام ایران قهرمان جام جهانی فوتبال شده است! بسیار متحیر سایر جمع را نگاه کرد و گفت به حق چیزای نشنیده! جمع هم که گویا تا آن موقع تو رودربایستی چیزی از رشته ام نپرسیده بودند آن ها هم هیچ نمی دانستند و کاملاً مشتاق بودند ببینند این رشته فرش عجب موجودی است. چند دقیقه سکوت و بعد از مدتی همان بنده خدا با حالتی طنز گونه از من پرسید خوب حالا بعدش چکار می کنید؟! من که دیدم تصویر مخاطبم از فرش دستباف چیزی دگرگون از آن چیزی است که من می دانم توضیحاتی برایش دادم. ولی خوب می دانستم که او الان به هیچ وجه نخواهد پذیرفت که فرش دستباف نیاز به آموزش آکادمیک دارد و در دانشگاه ها تدریس می شود. البته برای اینکه به فکر سلامتی آن بنده خدا بودم نگفتم که بنده از اول مهرماه دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی فرش خواهم شد چون بعید نبود ایشان از شدت تعجب سکته کند!
نکته جالب این که این بزرگوار فردی تحصیل کرده و دانشگاه رفته بود و در آن جمع تحصیل افراد تحصیل کرده کم نبودند. با این حال با مقوله رشته فرش به شدت بیگانه بودند و برایشان گویی چنین رشته ای در دانشگاه مسخره بود.
وقتی بخواهیم اندر این موضوع و ذهنیت جامعه ای که رشته تحصیلی را صرفاً پزشکی یا مهندسی می داند و هنر و هنرمند را تنها نقاشی و فلان هنرپیشه سینما می داند اندکی دقیق شویم می توانیم دلیل این نگرش به رشته فرش را در یکی دو مسئله بیابیم. یکی اینکه فرش در ذهن جامعه ما حرفه ای پست تلقی می شود که این حرفه پست جایی در دانشگاه ندارد و همین مسئله تعجب آن ها را بر می انگیزد. نکته دیگر این است که آن هایی هم که فرش را تا حدودی می شناسند و نسبت به ابعاد آن آشنا هستند، اینطور پیش خود می گویند که خوب در دانشگاه به این ها چه چیزی یاد می دهند؟ مگر فرشبافی چیست؟ چه کار مشکلی است؟ بعد مثال می آورند که مثلاً کبری خانم یا اکبر آقا مگه دانشگاه رفتند؟! اونها خیلی هم خوب می بافتند و فرش هاشونو رو هوا می بردند! بعد هم مسئله را کشش میدهند به جاهای دیگه و آخر سر هم میگن دانشگاه هم دانشگاه های قدیم!کم نیستند دانشجویان و دانش آموختگان فرشی که به دفعات چنین داستان هایی را تجربه کرده باشند؛ شاید شیرین تر و یا تلخ تر از این داستان. البته شاید برای من هم بسیاری از رشته های دانشگاهی گنگ باشند یا به گوشم نخورده باشد یا ندانم در آن رشته ها چه می گذرد که عموماً از پایین بودن سطح اطلاعات در آن زمینه تخصصی است. اما آیا در ایران هستند افرادی که فرش دستباف را نشناسند؟ یا ندیده باشند؟ یا در مورد آن عکسی، طرحی نظرشان را جلب نکرده باشد و آن را تحسین نکرده باشند؟ بعید میدانم. حال چگونه می شود که با شنیدن نام رشته فرش یا دانشجو فرش اینچنین متحیر می شوند که گویی دروغی شاخدار شنیده اند یا لطیفه ای به غایت خنده دار؟!
چندی پیش در جمع چندین تن از دانشجویان فرش که از دانشگاه های مختلف بودند بودم. یکی از دوستان در بیان مشکلات این رشته به همین مسئله اشاره داشت. او می گفت هرجا می گوییم فرش می خوانیم فوراً می گویند فرش می بافید؟! این هم نکته دیگری است که فرش را علیرغم گستردگی چندین جانبه اش با مهارت ها، هنرها و علوم مختلف صرفاً در بافت فرش خلاصه می کنند. مثل اینکه اگر کسی به بنده گفت من معماری می خوانم من به او بگویم اِ یعنی آخرش میری آجر میچینی کنار هم و بنایی می کنی؟! خوب به طبع اگر این را من به دانشجوی معماری بگویم همه به بنده می خندند اما برعکس اگر کسی به ما بگوید آخرش بافنده می شید اونا به ما می خندند!
دقت کنیم بین رشته معماری و فرش چه تفاوتی است؟ هر دو هنر و از طرفی کاربردی هستند. هر دو در ایران ریشه ای کهن دارند. تفاوت در این است که رشته معماری شناخته شده تر است. مردم بیشتر می شناسندش. منظورم رشته معماری است. مردم بنا و عمله بنا را هم می شناسند ولی این دو را در جایگاه های خودشان می شناسند. ولی فرش را در عین حال که می شناسند به دلیل اینکه رشته فرش را نمی شناسند آن را مرتبط می کنند به ذهنیت های کلی خودشان یعنی همان بافت فرش.
حال برای این تغییر ذهنیت نباید انتظار داشته باشیم که وزارت علوم در تلویزیون تیزر تبلیغاتی پخش کند تا مردم بفهمند رشته فرش چیست. و اگر ما گفتیم فرش همه بدانند منظورمان چیست. حقیقت این است که شناخت رشته فرش نیازمند پروسه ایست که در این جریان می بایست خود دانشجویان و دانش آموختگان فرش به عنوان سفیرانی در جای جای ایران با عملکرد خودشان این رشته را معرفی نمایند.
به هر حال اگر این شرایط برای من دانشجو و یا دانش آموخته فرش سخت و گاهی تلخ است مقصر اصلی خود ما هستیم. از این نظر که هیچگاه سعی در تغییر این نگاه نداشته ایم. هیچ گاه درصدد دفاع از دو، چهار و یا بیشتر از سال های عمرمان را نداشته ایم. خیلی از اوقات من کارشناس فرش یا دانشجوی فرش هم همسو و هم جهت با نظر عموم شده ام و به هر نحوی که توانسته ام توی سر رشته مان زده ام. البته این بخشی از قضیه است.
بخش دیگر این است که خیلی از اوقات نتوانسته ایم آنگونه که باید و شاید در بخش های مختلف هنر صنعت فرش خوش بدرخشیم و جایگاه خودمان را حداقل برای اهالی فرش به اثبات برسانیم. لذا روز به روز به جای اینکه شناخته تر شویم که هیچ موجی از انتقادات را نیز به سمت خود دال بر بی کیفیت و نا کار آمد بودن رشته فرش به سوی خودمان جلب می نماییم غافل از اینکه متضرر اصلی ماییم که چندین سال از عمر و جوانیمان به هدر رفته است.
هرچقدر هم که به مسئولین و سیاست گزاران رشته فرش انتقاد کنیم و از کم و کاستی هایش بگوییم به هر حال هیچ یک از آن مسئولین برای ما نامه فدایت شوم نفرستاده بودند که بیایید و در رشته فرش درس بخوانید. ما انتخاب کرده ایم و اگر کم و کاستی و نقصی هم هست این ما هستیم که باید در جهت رفع این نواقص تلاش کنیم و از مسئولین ایده آل هایمان را مطالبه کنیم نه این که به شیوه قهرآمیز ما هم صرفاً چند صباحی باشیم و بعد از این رشته بدگویی کنیم و برویم و تنها خاطراتی تلخ وشیرین برای خودمان بگذاریم. نتیجه چنین رویکردی به رشته همین می شود الان که نزدیک به ۲۰ سال از ارائه فرش در دانشگاه ها گذشته ۵۰ سال هم بشود اکثر دانشجویان و دانش آموختگان فرش در گفتن نام رشته شاش مردد هستند.
امیدوارم با رویکرد هرچه کیفی تر مسئولین به جذب دانشجویان مستعد و علاقمند به فرش و همچنین سعی و تلاش دانشجویان و دانش آموختگان فرش این رشته دانشگاهی یکی از بهترین رشته های دانشگاه های هنر شود و هر دانشجو و دانش آموخته فرش حداقل خودش با افتخار از رشته تحصیلیش صحبت کند تا انشاالله تصویر مغشوش جامعه هم از این رشته اصلاح شود.
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
منبع:
http://www.aftabir.com
گزارش و تصاوير از شهدخت رحيم پور
هفدهم ارديبهشت ماه سخنرانی استاد محسن محسنی پيشکسوت فرش ايران در دانشگاه کاشان و با حضورجمعی از اساتيد، دانشجويان، تجار و توليد کنندگان فرش کاشان برگزار شد.
محقق و پيشکسوت فرش ايران گفت: فرش کاشان بنا به سابقه هنری و مهارت های ملموس و ناملموس غنی و سرشار از زيبايی و مباحث زيبايی شناسی است. استاد محسن محسنی، از تلاشگران ثبت جهانی پرونده فرش کاشان دردانشگاه کاشان افزود: دليل به ثبت رسيدن فرش کاشان در فهرست يونسکو اين است که کاشان صاحب فن، صنعت و صاحب هنر فرش ايران است.
وی، با بيان اينکه در ميان شهرهای ايران هنر فرش کاشان از همه پيشکسوت تراست اظهار داشت: قدمت و پيشينه کاشان در فرش بافی و سبک فارسی بافی آن با خصوصياتی که به نام ميراث ناملموس شناخته می شود بسيار مشهور است.
استاد محسنی با اشاره به اينکه، کاشان ميراث دار اين هنر و انديشه است خاطر نشان کرد: تنها هنر فرش دستبافت کاشان است که تاکنون هيچگونه دخل و تصرفی در آن پيش نيامده و به صورت بکر باقی مانده است.

اين پژوهشگر با بيان اينکه زبان فرش تصويری است يادآورشد: کاشان، در ميان هنرهای دستی و بخصوص فرش دستباف جايگاه ويژه و منحصر به فردی دارد و جلوه گاه انديشه های لطيف انسانی است.
استاد محسنی ضمن اشاره به اهميت فرش کاشان اظهار داشتند: فرش کاشان به عنوان سنبل فارسی بافی در سال 2010 ميلادی به ثبت جهانی رسيده است.
استاد محسنی همچنين افزود: فرشبافی کاشان هم دارای فرش عشايری و هم فرش شهری باف است که فرشهای ميمه و جوشقان نمونه های فرش عشايری کاشان هستند. از نظر تاريخی کاسيان يا کاشی ها توانستند در تاريخ کهن خود با فلاحت و صناعت بر طبيعت پيروز شوند و ادامه اين توان را در بعدهای متفاوتی می توان مشاهده نمود. يکی از موارد مهم توان کاشی ها درفرش بافی ست. اين مهم که در دوره صفويه با حمايت پادشاهان در همزمانی با اروپا و رونق ماشينهای نساجی و چيت و فاستونی آغازشد. در تطابق با رنسانس غرب در ايران انواع هنرها به حرکت در آمد تا دوره ی قاجاريه آثار نيک و بد آنها وجود داشت و با طلوع دوباره صنايع در معماری و نساجی و ابريشم شناسی و عمليات ابريشم، دولاتابی و چندلاتابی و گلابتون و مفتول های طلا به کار برده می شد خاص مردم کاشان بود. اول قرن دهم که رنسانس ايران آغاز شد نقش اول را کاشانی ها داشتند و قالی شاه عباسی، اولين قالی شاه عباسی اصيل اهدا به حرم امام رضا با گلهای شاه عباسی درشت محصول کار کاشانی هاست.
سيد محمد مهدی ميرزاامينی/ عکس ها سيد محمد رضا سيدی
گمان نمیکنم فعاليتهای دکتر طاهر صباحی در حوزه تحقيق و پژوهش فرش بر فرش دوستی پنهان باشد. چندی بود که بسيار علاقمند بودم تا با ايشان از نزديک ملاقاتی داشته باشم. خوشبختانه فرصتی پيش آمد که ايشان را در نمايشگاه بزرگ فرش ايران ملاقات کنم. استاد بسيار گشاده رو بودند و سراسر انرژی و عشق به فرش ايرانی که از هم صحبتی با ايشان سير نمیشدم. در ادامه گفت و گويی صميمی با ايشان داريم. پيش از اين گفتگو مختصری در مورد طاهر صباحی و سوابق وی:
مختصری درباره دکتر طاهر صباحی
پدرش تاجر خشکبار بود و در بازارِ تهران حجره داشت. تابستانها، مادر برای رهايی از شيطنتهای او و برادرش ناصر -که بازيگوشترين فرزندانِ اين خانواده هشت نفری بودند، آنها را همراه پدر به بازار میفرستاد.
به گمانِ من ريشههای اين عشقِ او به قالی را میتوان در همين روزهايِ تابستان کودکی جُست. اين عشق تا بدانجا رفته بود که در ۱۱ سالگی تمام پسانداز خود را برای خريد آنچه شيفتهاش بود، بدهد. فرشفروشی در راهِ بازار، بر در حجرهاش دو تخته پاتختیِ لاکيِ کاشان آويخته بود و طاهر صبحگاهِ هر روز از کنارش عبور میکرد. تابيدنِ نور به نقش و نگار سرخِ پاتختیها، آنچنان پيشِ چشمش زيبا مینمود که ناخودآگاه میايستاد؛ زيرا اين زيباترين تصويری بود که تاکنون در چشمان ۱۱ سالهاش منعکس شده بود. افسوس که دَمی بعد پدر میخواندش و باهم به حجره خودشان میرفتند.
اين داستان هر روز تکرار میشد و طاهرِ نوجوان هر بامداد با اين دلهره از خواب برمیخاست که نکند آن دو فروخته شده باشند. مدتها گذشت تا توانست آنها را بخرد. قلکش را شکست و پول پساندازش را به پدر داد، چهبسا که کافی هم نبود! و روشن نشد پدر چقدر از جيب خودش بر روی آن گذاشت تا فرزند به خواستهاش برسد. شايد از همينرو بود که بيش از او، پدر به آنها عشق میورزيد. (اين نخستين تجارت طاهر صباحی بود که او بعدها -که با بازرگانان بسياری آشنا شد-، همواره آن را به ياد داشت.)
منبع مقاله:http://www.icsa.ir/
هنرايران در مغرب زمين به مدت چند قرن بيش از هرچيز به قالي ايراني نامبردار و شناسا بوده است. قالي هاي ايران در تجملات زندگي درباري سهم بسزا داشت و به همين ملاحظه در چشم فرستادگان و جهانگردان خارجي از جاذبه فراوان برخورداربود، و از سده پانزدهم مسيحي به بعد همواره از آن سخن ميگفتند، و اغلب نيز با ستايش بسيار. گذشته از اين، قالي ايراني چشم گيرترين تحفه اي بود كه مسافران ميتوانستند به آساني بهمراه آورند. زيبايي و شكوه اين ارمغان ها به همان نگاه نخست بي مقداري و حقارت فرش هاي مغرب زميني را نمايان مي ساخت.
فرش مشرق زمين، دستكم از اواخر قرون وسطي، جزو اقلام داد و ستد قرار گرفت و در سده هاي چهاردهم و پانزدهم مسيحي بر صورت اموال اشراف و ثروتمندان افزوده گشت و نيز به آثار نقاشان اروپايي راه يافت. اما اين فرش ها عمدتاً از سرزمين هاي خاور نزديک فراهم مي آمد كه به اروپا نزد يکتر بودند. اين نيز هست كه فرش هاي شرقي بازار اروپا همه بافته از پشم بود و رنگهاي معدود داشت و طرح و نقش آن ها كمابيش خشن و خالي از ظرافت، و نيز دلگير بود و فاقد تابناكي و ظرافت دلپسند دست بافته هاي ايراني. حتي قالي هاي قاهره اي، كه نمونه هاي عالي آن به راستي ممتاز است، از نظر "جوزوفا باربارو (سفير ونيزي كه در زمان اوزون حسن آق قوينلو به ايران آمد) در برابر قالي هاي شكوهمند ايراني رنگ مي باخت، قالي هايي كه به محض ورود به ايران چشمانش را خيره كرد و او را به وجد آورد.
...